معين الدين نطنزى
222
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
عهدنامه اعتماد نمايد و به درآيد . شب هنگام با دو رفيق ، جواهرى چند از خزانه برداشت و ناخبر پياده از بالاى بارو خود را به زير انداخت . و آن شب تا به روز راه گم كرده گريزگاهى نيافت ، و از غايت تهتكى كه داشت ، آن دو رفيق را نيز به كارى مشغول كرد [ و ] از ايشان بگريخت و بر بالاى منارهاى برآمد و پنهان شد . [ پايان اقتدار امير حسين ] چون امير صاحبقران عهدنامه و احكام استمالتآميز به موجب التماس امير حسين بفرستاد به اميد آنكه او به درآيد و به اختيار خود مملكت بسپارد لشكريان را از جنگ بازداشت و مترصد بيرون آمدن او مىبود . مردمان شهر و مستحفظان دروازهها و برجها از بيرون رفتن امير حسين هيچ خبر نداشتند و به قاعدهء هر روزه محافظت شهر و باروها مىنمودند . قضا را يك سوار كه به طلب اسپ خود در آن حوالى مىگرديد ، ناگاه شيطان او را بر آن داشت كه بر بالاى آن مناره برود و دور و نزديك را احتياط نمايد . چون به بالا رفت ديد كه امير حسين از مجموع مملكت به يك وصلهء زمين قناعت كرده و مبالغى جواهر در پيش خود چيده و نشسته . چون چشم او بدان گلهبان افتاد از غايت وهم در دست و پاى او افتاد و انواع زارى و درد دل بنياد نهاد ، و يك شدّهء مرواريد بزرگ به اسم حق السكوت به دو داده درخواست كرد كه او را ناديده انگارد و سرّ او را مكتوم داشته با هيچ آفريده در ميان ننهد . آن ملعون به آن شرط از بالا به زير آمد و هم در زمان به تعجيل هرچه تمامتر تاخته به حضرت امير صاحبقران آمد و از كيفيت حال امير حسين او را بياگاهانيد . در حال و ساعت امير مؤيد و بعضى از امرا سوار شده عنانريز براندند و مناره محاصره كرده پيادگان را به بالا فرستادند و امير حسين مظلوم را به خوارى بسيار و زارى زار از آن محل به زير آوردند و دست و گردن بسته به حضرت امير صاحبقران آوردند . غريو از نهاد خاص و عام برآمد و مجموع خرد « 1 » و بزرگ حاضر شدند . امير
--> ( 1 ) . متن : خورد .